گاه نوشت هایِ یک عددپشت کنکوری📚

۱۳•

/ بازدید : ۱۲
فقط چهارروزتایکِ مهرباقی مونده...
تواین چهارروزکلّی کارهست که بایدانجامشون بدم.
بااینکه یکِ مهرقراره استارتُ بزنم ولی میخوام قبلش لغاتِ عربیِ یک،لغاتِ زبانِ یک ودو روبخونم بادرسنامه هایِ مقدّمه یِ ریاضیِ پایه،تستاشم بزنم.
تازه یه عالمه سوژه برایِ نوشتن دارم ولی حیف که دیگه وقتِ این چیزانیستD: بمونه برایِ بعدِکنکور،اگه حضورذهن داشتم همشومینویسمD:

پ.ن:شماره یِ این پست-.-
۶ ۱

۱۲•

/ بازدید : ۲۲
فکرکنم رویِ این کره یِ خاکی فقط منم که اینقدرازبرنامه یِ اینستاگرام بدش میادوهیچ وقت نصب نکرده ونخواهدکرد!
نمیدونم چرابرعکسِ همه برایِ من هیچ جذابیّتی نداره!
بسی خوشحالم ازاین بابتD:
:) ^^
۵ ۱

۱۱•

/ بازدید : ۱۶
حذف شد/.
۳ ۲

۱۰•

/ بازدید : ۲۳
گاهی اوقات دلم برایِ موهایِ بلندم خیلی تنگ میشه:'(
موبلندترینِ مدرسه وفامیل بودم..
وجزءِ موبلندترین هایِ شهر.

پ.ن:اون"ترین"هایی که نوشتمُ داشته باشین،خیلی مهمّنD:
۳ ۴

۹•

/ بازدید : ۱۴
بنده یه اخلاقِ خوب یاشایدم بدی که دارم اینه که؛خیلی سخت آدمابه دلم میشینن!(حالااین موضوع علاوه برآدمیزادبرایِ همه چی صدق میکنهD:ولی الان صحبت درموده آدمیزادهD:)
خب تااین جاهمه چی ردیفه:)
قضیّه اینه که همیشه باهاش مهربونم وکلّی درحقّش خوبی میکنم،دروغ نمیگم وخیانت نمیکنم ،هیچ وقتم نمیتونم ناراحتش کنم یادلشوبشکونم!(میدونم زیادی خوبم-_-).
ولی اگه همون شخصِ موردِنظربخواددست ازپاخطاکنه خیلی سخت میتونم ازش دل بکنم!البتّه این حالت تازمانی پایدارِکه اشتباهاتش ریزه میزه باشه.تحمّلمیکنم وصبوری پیشه میکنم،طرف هم همچنان زهرشومیریزه ولی من بازم سکوت میکنم.
تااینکه مرتکبِ اشتباه بزرگِ بشه..یه دفعه کلاًازش بیزارمیشم وبه هیچ عنوان نمیخوام یادآوری بشه برام،خودمونی تربگم"متنفرمیشم ازش"!خودبه خودبه کلّ اززندگیم حذف میشه.
حالااون آدمیزاده هی بیادالتماس کنه،بگه اشتباه کردم،اصلاًاین حرفاچیه؟!بیادکلِّ دنیاروبه پام بریزه(اصلنم اغراق نبود!موردداشتیمD:)من دلم راضی نمیشه وهیچ وقت حرفاش وکاراش یادم نمیره!همون اندازه که قبلاًبرام عزیزبود،حقیرمیشه.
خب این حرفاروگفتم که بگم یه سریام هستن که بایدزودترازاینااززندگیم محوشون میکردم ولی نمیدونم چرااینکارونکردم!سعی کردم نقششون توزندگیم کم رنگ باشه ولی چراکلاًازصفحه یِ زندگیم پاکشون نکردم برایِ خودمم سواله!/: تااینجاهم خیلی لطف کردم درحقّشون که اینکارونکردم.
حالاخیلی شیک ومجلسی دورشون یه خطِ قرمزِمایل به زرشکی کشیدم وخیلیم بابت این موضوع احساس سبکی وشادابی میکنم^.^

۳ ۰

۸•

/ بازدید : ۷
درادامه یِ پستِ۶• بگم که؛
برایِ درکِ مطلبِ عربی هم بایدکتابِ به همین سادگی روبگیرم.(یادم رفته بودD:)
زیستم ژنتیکُ که قراربودباجزوه بخونم ولی خب اگه نتیجه یِ دلخواهمُ باجزوه نگرفتم تخته سیاه رومیخرم.
کتابایِ لقمه هم اگه توطول سال لازم باشه برایِ درسایِ دیگه میگیرم.فعلاًبرایِ تاریخ ادبیّات لازمِ،واژگان عربی وزبان روهم دارم.

امسال نسبتِ به منابعم حسّاس شدم.خب پارسال کلّی کتاب وجزوه خریدم وبه دردم نخوردن!
به هیچ وجه نمیخوام اشتباهات سالِ گذشته روتکرارکنم..به هیچ وجه! اهم اهم-.-
۰ ۰

۷•

/ بازدید : ۱۷
نمیدونم جوگیرشدم یاموضوع چیه که میخوام علاوه برآماروهندسه،زمین شناسی هم بخونم!/: بااینکه خیلیم تذکّرگرفتم بابتِ این قضیّه ولی نمیدونم چرابازم یه حسّی داره تشویقم میکنه که اینکاروانجام بدم!میدونم کارم چندان جالب نیست وقراره موردتمسخرواقع بشم ولی هرچی بیشتربه سالِ پیش فکرمیکنم بیشترحریص ترمیشم!وقتی به این فکرمیکنم که من سالِ گذشته ازیک درصدِتواناییمم استفاده نکردم بیشترخودمُ موظّف میدونم که امسال بایدسنگِ تموم بزارم وهمین خودش دلیلِ محکمی میشه برام که سقفِ هدفمُ بالابگیرم..وحتّی خیلی بالاتر... .
حاضرم بیست وچهارساعت خودمُ تواتاق حبس کنم وبخونم ولی ترازام ودرصدام چیزی بشن که دوست دارم!فکرِاینکه نخونده برم سرِجلسه یِ آزمون دیوونم میکنه!
یه ترسی تووجودمِ که باعث میشه نسبت به یه سری مسائل بدبین شم!همش فکرمیکنم قراره منوازمسیری که انتخاب کردم دورکنن!
دوست دارم هدفمُ محکم توبغلم بگیرم ونزارم کسی بهش نگاهم بکنه...💛
نمیدونم شایدخل شدم..شایدم"عاقل"...!
۲ ۲

۶•

/ بازدید : ۲۱
خب خب خب...
یه لیست ازکتاب تستام نوشتم ببینم اوضاع چجوریاست..اوضاع اینجوریاست که؛
برایِ شیمی پایه وپیش بایدکتاب تستِ جدیدبخرم.شک داشتم فارآزمون باشه یاآی کیو!بالاخره تصمیم گرفتم آی کیوبخرم،ولی بازتهِ دلم شک دارم!
برایِ ادبیّاتِ۳و۴هم بایدگاج تهیّه کنم:|
میخواستم برایِ ریاضی هم یه کتاب تستِ جدیدبخرم ولی دیدم همین مهروماه خودش منبعِ خوبیه.
اینجورکه پیداست برایِ جزوه یِ عربی۳هم بایدیه فکرایی بکنم!
تاریخ ادبیّاتی که توجزوه م دارم به ترتیبِ درسانیست وبایدکتابِ لقمه بخرم.(راستش میخواستم برایِ درسایِ دیگه هم ازاین کتاب لقمه هابگیرم مثلاًبرایِ زیستُ شیمیُ فیزیک،بعدش که فکرکردم دیدم شایدچندان به دردم نخورن!)
برایِ مبحثِ ژنتیک هم تعریفِ تخته سیاه روخیلی شنیدم ولی جزوه یِ ژنتیکُ دارم پس بیخیالش میشم.

ومن الله التوفیقD:
۲ ۱

۵•

/ بازدید : ۱۴
- خیلی جالبه،هرکدوم ازاین آدمابرایِ خودشون یه داستانی دارن..

+ آره:)

- توتمامِ داستانِ منی،تمامِ داستانِ من اززندگی.

[روزت مبارک💙]
۱ ۱

۴•

/ بازدید : ۳۰
میخوام یه اعترافی بکنم؛دلم برایِ درس خوندنُ آزمونایِ قلم چی خیلی تنگ شدهD:
منتظرِهمین حسِّ بودم که شروع کنم برنامه هامُ بچینم!/: یادم باشه خیلی سنجیده برخودکنم.درسته برایِ تابستونم کلّی برنامه داشتم ولی ازاینکه هیچ کدوم عملی نشدن ناراحت نیستم:))) شایدچون فی البداهه بودن!یاصرفاً یه پیشنهاد!
یه عالمه برنامه یِ درسیُ غیرِدرسی توذهنم دارم که بایدروشون حسابی فکرکنم..باشدکه رستگارشوم^.^

پ.ن:بااینکه۱۸سال بیشترندارم ولی به طرزِوحشتناکی دلم میخوادزمان برگرده به۲۰،۲۵سال پیش! -_-
۴ ۲
About Me
زندگی هنوزخوشگلی هاشوداره...💚💛
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان